محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6206
تاريخ الطبرى ( فارسي )
در نيمهء رجب اين سال نامه اى از معتز به نزد مزاحم رسيد كه به دو مىگفت به نزد معتز رود و به او و يارانش وعده ها مىداد كه دلخواه وى و دلخواه آنان بود . مزاحم نامه را بر ياران خويش فرو خواند كه تركان و فرغانيان و مغربيان آن را پذيرفتند و شاكريان امتناع كردند . مزاحم با كسانى كه اطاعت وى كرده بودند برفت كه نزديك چهار صد كس بودند و چنان بود كه ابو نوح پيش از وى به سامرا رفته بود كه گفته بود به دو نامه نويسد . مزاحم منتظر كار حسين بن اسماعيل بود و همين كه حسين هزيمت شد سوى سامرا رفت . مستعين به هنگام فتح كوفه ده هزار دينار سوى مزاحم فرستاده بود با پنج خلعت و يك شمشير ، فرستاده سوى وى روان شد و در راه به دو هزار كس از سپاهى كه با وى بوده بودند برخورد كه همه اين چيزها را با خويش بازگردانيدند و به در محمد بن عبد الله رفتند و عمل مزاحم را با وى بگفتند . ( 330 نايب حسين بن يزيد حرانى با هشام بن ابى دلف و حارث ، نايب ابو الساج ، با اين سپاه و شاكريان بودند و ابن طاهر بگفت تا هر كدامشان را سه خلعت بپوشانند . گويند كه اين علوى ، در آخر جمادى الاخر همين سال ، در نينوى قيام كرده بود و گروهى از بدويان بر او فراهم آمده بودند كه كسانى از آنها كه به سال دويست و - پنجاهم با يحيى بن عمر قيام كرده بودند در آن ميان بودند . و چنان شده بود كه هشام بن - ابى دلف به آن ناحيه رفته بود كه علوى به همراه گروهى نزديك پنجاه نفر با آنها نبرد كرد كه علوى را هزيمت كرد و گروهى از ياران وى را بكشت و بيست كس را اسير كرد با يك غلام ، علوى به كوفه گريخت و آنجا نهان شد كه پس از آن ظهور كرد . اسيران و سرها را به بغداد بردند ، پنج كس از آنها كه با ياران ابو الحسين ، يحيى بن - عمر ، بوده بودند شناخته شدند كه آزاد شدند ، محمد بن عبد الله دستور داد هر كس از آنها را كه آزاد شده و باز آمده پانصد تازيانه بزنند كه در آخرين روز جمادى الاخر تازيانه شان